نوامبر 20, 2009 در ساعت 11:24 ب.ظ (زندگي, سياسي)
وقتی سیاست به زندگیتان تجاوز میکند، به سختی میتوانید از آن دوری کنید. تنها در کشورهایی با دموکراسیهای پیشرفته است که میشود از مزایای فراموش کردن سیاست برخوردار بود. اگر در کشوری زندگی کنید که مشکلاتش بسیار بسیار بزرگ باشد و سیاست در زندگی روزمرهی مردم حضور داشته باشد، آن وقت نمیتوان از سیاست اجتناب کرد، حتی اگر خودتان هم تلاش کنید که از سیاست دوری کنید، سیاست بیست و چهار ساعت توی زندگیتان سبز میشود.
ماریو بارگاس یوسا
۱ دیدگاه
نوامبر 13, 2009 در ساعت 7:50 ب.ظ (سياسي)
همه چیز از نازکی پاره میشود ظلم از کلفتی.
یک نظر بنویسید
اکتبر 31, 2009 در ساعت 7:32 ب.ظ (Uncategorized)
وقتی ناپلئون پاکباخته با بار یک میلیون کشته روی دست از روسیه برگشت و زنش رو با یه نرهخر تو رختخواب دید گفت: «خوب عاقبت یک مسالهی شخصی! برای تنوع هیچ بد نیست.»
از کتاب خداحافظ گاری کوپر نوشتهی رومن گاری
یک نظر بنویسید
سپتامبر 25, 2009 در ساعت 9:02 ب.ظ (اجتماعي, سياسي)
وقتی این دو موجود با هم راه میرفتند، به چشمهای رسیدند. دروغ به حقیقت گفت: لباس خود را درآوریم و در این چشمه آبتنی کنیم. حقیقت سادهدل چنین کرد. در آن لحظه که در آب بود، دروغ لباس حقیقت را از کنار چشمه برداشت و پوشید و به راه افتاد. حقیقت پس از آبتنی ناچار شد برهنه به راه افتد، از آن روز به بعد ما حقیقت را برهنه میبینیم، اما بسا اوقات دروغ را هم ملاقات میکنیم که متاسفانه لباس حقیقت پوشیده است و طبعاً حقانیت خود را در نظر ما به تلبیس ثابت میکند.
بسیاری از جمهوریهای نوخیز قرن بیستم که کموبیش در اروپا و آسیا و اخیراً آفریقا جان گرفتهاند، از نوع این حقیقتهای لباس حق پوشیده هستند و جمهوریهای واقعی در واقع بی لباس و عریان ماندهاند و بسا از شرمندگی روی ظاهر شدن برابر خلق را ندارند.
از کتاب «از پاریز تا پاریس اثر دکتر باستانی پاریزی»
۱ دیدگاه
سپتامبر 15, 2009 در ساعت 10:43 ق.ظ (شخصي)
همان جور زندگی میکنیم که میمیریم، سریع.
۱ دیدگاه
سپتامبر 8, 2009 در ساعت 8:28 ب.ظ (سياسي)
آنکه یک روز مبارزه میکند عالی است، آنکه سه سال مبارزه میکند کمیاب است اما کسانی که تمام عمر در حال مبارزهاند، اینها را نمیتوان نادیده انگاشت.
برتولد برشت
یک نظر بنویسید
سپتامبر 2, 2009 در ساعت 8:27 ب.ظ (سياسي, شعر)
پیش از شما
به سان شما
بیشمارها
با تار عنکبوت
نوشتند روی باد
کین دولت خجستهی جاوید زنده باد
محمدرضا شفیعی کدکنی
۱ دیدگاه
سپتامبر 2, 2009 در ساعت 8:26 ب.ظ (سياسي)
هر گونه کنترل برای حفظ انسجام و بقای یک نظام سیاسی باید بر اساس مکانیسمهای درونزا و مشروع در نظامهای متکثر باشد. هرگونه دستکاری در کنترلهای طبیعی یک جامعه دموکراتیک نیازمند انبوهی از اقدامات سرکوبگرانه و زنجیرهای است که پیامدهای آن به هیچ وجه قابل پیشبینی نیست. در چنان شرایطی، حکومت در دور باطل افزایش خشونت و از دست دادن مداوم مشروعیت گرفتار میآید و درست در زمانی که مغرورانه میاندیشد که همه چیز در اختیار و کنترل آن است، ناگهان حرکتها دوباره آغاز میشود و حکومت ناباورانه شاهد رخ دادن تحولات گسترده میگردد. این سرنوشت همه نظامهای خودکامه در طول تاریخ بوده است. تاریخ همواره شاهد تصویر چهرههای بهتزده و مستاصل حاکمان این نظامها در پایان و فرجام کارشان بوده است.
بخشی از آخرین بیانیه نهضت آزادی ایران
یک نظر بنویسید
آگوست 26, 2009 در ساعت 8:32 ب.ظ (سياسي)
در دوره ی رژیم پهلوی دادگاه های سیاسی متعددی برگزار شد و افراد مشهوری با اتهام جرم سیاسی مورد محاکمه قرار گرفتند اما تمامی این افراد در دادگاه به دفاع از افکار و اندیشه های خود پرداختند. نمونه ی این افراد خسرو گلسرخی بود که حتی با اطمینان از حکم اعدام خویش دفاعیات پرشوری انجام داد و حتی یک کلمه هم از افکار خود عقب ننشست. تمام این افراد تحت تعقیب ساواک بودند و دوره ی زندان و بازجویی را گذرانده بودند، آن هم ساواکی که تعریف آن را بسیار شنیده ایم. با این حال هیچ گاه شاهد دادگاهی نبودیم که فردی در دادگاه به جای دفاع از خود، تمام گذشته ی فکری خود را زیر سوال ببرد. شاید هم بازجوهای آن دوره تبحر کافی نداشتند.
واقعا دادگاههای این روزها دیدنی است. محاکمه ی فله ای انسانها ( که نمونه ی آن تنها درچین یافت می شود) یی که بیشتر از دو ماه ارتباطشان با تمام دنیا قطع بوده و همگی از گذشته ی خود تبری می جویند و حتی یک نفر هم برای خالی نبودن عریضه از خود دفاع نمی کند.
طبق گقته ی آیت الله صانعی، امام علی (ع) می فرمایند: هر گونه اقراری که تحت تجرید (عدم ارتباط فرد با محیط خارج) گرفته شود فاقد اعتبار است. کافی بود تنها به همین یک جمله عمل میشد تا شاهد چنین روزهایی نبودیم.
پ.ن: وبلاگ محمدعلی ابطحی امروز به روز شد و برای اولین بار در تاریخ یک زندانی از درون زندان در وبلاگ خود اعتراف کرد.
یک نظر بنویسید
آگوست 16, 2009 در ساعت 10:14 ب.ظ (سياسي)
در هفتادمین سال زندگی ام مقابل شما به زانو درآمده ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دست های خود لمس میکنم، توبه و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار می کنم و آن را منفور و مطرود می دانم.
یک نظر بنویسید