به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتن به پای هرزه علف های باغ کال پرست
نوامبر 29, 2007 روی 12:28 ب.ظ (ترانه, شعر)
به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتن به پای هرزه علف های باغ کال پرست
نوامبر 14, 2007 روی 1:44 ب.ظ (داستان, زندگي, شخصي)
با ده دقيقه تاخير وارد كلاس شد. استاد كه خود هميشه يك ساعت تاخير دارد ! چشم غره اي به او رفت.
در تمام مدت يك ساعت بحث تئوري آزمايشگاه به دقت به چهره استاد و فرمول هاي روي تخته نگاه مي كرد وگهگاه سرش را به نشانه تاييد حرف هاي استاد تكان مي داد.
بعد از تمام شدن بحث و هنگام اجراي عملي آزمايش از من پرسيد : موضوع آزمايش امروز چيست؟
نوامبر 12, 2007 روی 8:10 ق.ظ (داستان, شخصي)
سوار مترو شدم.جاي نفس كشيدن نبود. گوشه اي ايستادم. مثل هميشه غرق تفكر شدم. افكاري مغشوش و خيالاتي مبهم. چشمم به جمله اي افتاد كه بالاي يكي از پنجره ها نوشته شده بود.
آرام باش ، توكل كن ، تفكر كن
با خود گفتم عبارت زيبايي است اما از اين سه جزء من مدتهاست كه فقط قسمت آخر را اجرا مي كنم. شايد علت سردرگمي هايم همين باشد.
بايد روي اين عبارت هم بيشتر فكر كنم!
نوامبر 11, 2007 روی 12:46 ب.ظ (شخصي)
تو : سالها در حسرت يك جمله ماندم
من : سالها جمله اي را از تو دريغ كردم.
نوامبر 5, 2007 روی 11:37 ق.ظ (سياسي)
حكم دلارام علي اعلام شد :زندان و شلاق
اما مگر جرم او چه بود.
فقط دفاع از حقوق زنان.
مطالب مرتبط :
برادر، من می خواهم تصور کنم ( تبرئه نیروی انتظامی و احکام سنگین برای خشونت دیدگان: چرا؟)
اينجا، زن را به زندان می برند جنازه اش را تحويل می دهند!
نوامبر 4, 2007 روی 1:51 ب.ظ (زندگي, شخصي, شعر)
فال امروز حافظ براي من اين بيت بود:
نوش کن جام شراب یک منی
تا بدان بیخ غم از دل برکنی
واقعا كه مرتبط بود. براي وضعيتي كه الان دارم بايد دنبال جام شراب يك مني بگردم. زير يك من هم اصلا جواب نميده.
نوامبر 4, 2007 روی 12:54 ب.ظ (زندگي, شعر)
در مرگ عاشقانه ی نیلوفران صبح
در رقص صوفیانه ی اشباح و سایه ها
در گریه های سرخ شفق بر غروب زرد
در کوهپایه ها
در زیر لاجورد غم انگیز آسمان
در چهره ی زمان
در چشمه سار گرم و کف آلود آفتاب
در قطره های آب
در سایه های بیشه ی انبوه دوردست
در آبشار مست
در آفتاب گرم و گدازان ریگزار
در پرده ی غبار
در گیسوان نرم و پریشان بادها
در بامدادها
در سرزمین گمشده ای بی نشان و نام
در مرز و بوم دور و پریوار یادها
درنوشخند روز
در زهرخند جام
در خالهای سرخ و کبود ستارگان
در موج پرنیان
در چهره ی سراب
در اشک ها که می چکد از چشم آسمان
در خنجر شهاب
در خط سبز موج
در دیده ی حباب
در عطر زلف او
در حلقه های مو
در بوسه ای که می شکند بر لبان من ![]()
در خنده ای که می شکفد بر لبان او
در هرچه هست و نیست
در هر چه بود و هست
در شعله ی شراب
در گریه های مست
در هر کجا که می گذرد سایه ی حیات
سرمست و پر نشاط
آن پیک ناشناخته می خواندم به گوش
خاموش و پر خروش
کانجا که مرد می سترد نام سرنوشت
و آنجا که کار می شکند پشت بندگی
رو کن به سوی عشق
رو کن به سوی چهره ی خندان زندگی
شعري از زنده ياد نادر نادرپور
نوامبر 4, 2007 روی 8:51 ق.ظ (زندگي, شخصي)
نازنيني مي گفت من يك روز در زندگيم واقعا زندگي كردم و هيچ وقت هم ديگه به اندازه اون روز زندگي نخواهم كرد.![]()
اما كي ميشه واقعا مزه زندگي رو چشيد. شما حاضريد به جاي اينكه سالها زندگي كنيد ، يك روز يا حتي يك ساعت يا چند دقيقه زندگي كنيد و مزه زندگي رو با تمام وجود بچشيد.
Technorati Tags: زندگي
نوامبر 3, 2007 روی 4:02 ب.ظ (سياسي)
با شنيدن خبر اخراج چند تن از روزنامه نگاران در اين چند روز از روزنامه هاي اعتماد و اعتماد ملي با خودم گفتم اگه از اول اين اصلاح طلبان دروغين نظير كروبي توي جبهه اصلاحات به بازي گرفته نمي شدند الان وضع اصلاحات اين نبود كه الان هست.
مطلب مرتبط : کروبی ، شیخ عصیانگر!