دو روزي از روز زن ميگذره. امسال به هيچ زني روز زن را تبريک نگفتم به يک طرف، اصلاً فرض کردم چنين روزي وجود ندارد. ممکنه بگين چه ابلهانه يا شايد از علت اين موضوع بپرسين.
علت اين کار متني بود که در وبلاگ زيتون خوندم که از آنجا که اين وبلاگ فيلتره متنش را در زير ميبينيد:
واقعاً حرفاش به نظرم درست رسيد. ما که کل سال چنين تفکري راجع به زن داريم و نميتونيم از دستش خلاص شيم چه لزومي داره که تبريک بگيم و روز زن برگزار کنيم. شايد بگين اين روز يک نماده و هدفش اينه که هم اين موضوع را به صورت سمبليک يادآوري کنه. ولي من ميگم بهتره به جاي اين کار، رفتارمون اصلاح بشه. من ميخوام يک کم در راه اين تغيير گام بردارم.
بي ربط به موضوع:
از امروز، سه روز پر اضطراب کنکور شروع شد. امسال برادر من مجيد و پسرداييم محمد جزء گروه بزرگ کنکوريها هستن. صبح ساعت شش از خونه راه افتاديم و همراه برادرم تا دانشگاه امام حسين (حوزهي امتحاني برادرم) رفتيم. وقتي چهرهي پراسترس کنکوريها و پدرومادرهاي مضطربشون که دم در ايستاده بودن و دعا ميخوندن را ديدم، شروع کردم به فحش دادن به روزگار و زندگي و حکومتي که داره انرژي اين همه جوان را ميکشه. به هر حال اميدوارم کنکوريهاي ما هم سربلند از اين بزنگاه زندگيشون بيرون بيان.