وقتی این دو موجود با هم راه میرفتند، به چشمهای رسیدند. دروغ به حقیقت گفت: لباس خود را درآوریم و در این چشمه آبتنی کنیم. حقیقت سادهدل چنین کرد. در آن لحظه که در آب بود، دروغ لباس حقیقت را از کنار چشمه برداشت و پوشید و به راه افتاد. حقیقت پس از آبتنی ناچار شد برهنه به راه افتد، از آن روز به بعد ما حقیقت را برهنه میبینیم، اما بسا اوقات دروغ را هم ملاقات میکنیم که متاسفانه لباس حقیقت پوشیده است و طبعاً حقانیت خود را در نظر ما به تلبیس ثابت میکند.
بسیاری از جمهوریهای نوخیز قرن بیستم که کموبیش در اروپا و آسیا و اخیراً آفریقا جان گرفتهاند، از نوع این حقیقتهای لباس حق پوشیده هستند و جمهوریهای واقعی در واقع بی لباس و عریان ماندهاند و بسا از شرمندگی روی ظاهر شدن برابر خلق را ندارند.
از کتاب «از پاریز تا پاریس اثر دکتر باستانی پاریزی»
دونفر گفت،
سپتامبر 27, 2009 روی 3:36 ب.ظ
جالب بود